تبلیغات
پسران آرژانتین
پسران آرژانتین
اخبار، تصاویر، ویدئو، گفتگوی دوستانه و...
من نویسنده جدید هستم و چیزهای جالب و سرگرمی اینترنت رو براتون میزارم تا همه اینجا فقط درباره فوتبال نباشه.
این فیلم خیلی خنده داره یک نفر تو برنامه تلویزیون جن زده میشه همه ادما فرار میکنن خیلی خنده داره یادتون نره دانلود کنید.


اگه از این فیلما خوشتون میاد نظر بدید بازم میزارم


ارسال در تاریخ شنبه 9 مهر 1390 توسط Leo.Mehdi محناوی
سلام به همه      امید وارم که بتونم  کاربرخوبی باشم 


ارسال در تاریخ یکشنبه 3 مهر 1390 توسط Leo.Mehdi محناوی
اشک های مارادونا در جام جهانی 94

کاش سن و سالمان بیش از این ها بود تا میتوانستیم فریاد های 22 بازیکن آلبی سلسته ای پوش را در رختکن استادیوم "آزتکای" مکزیکو سیتی با چشمانمان ببینیم که شاید درک کنیم آن چه را که پدران ما از آرژانتین و مارادونا بر زبان می آورند. که جواب سوال های بی شمار ما، در جواب آن نهفته است.

از روزی که فوتبال لقب تاثیرگذار ترین رخداد جهانی را به دوش می کشد تا به امروز، هوادار آرژانتین بودن پدیده ی تازه ای نبوده و نخواهد بود. 
یک روز دی استفانوی آرژانتینی، بزرگ ترین باشگاه فوتبال را به تسخیر خود در می آورد و روز دیگر ماریو کمپس در فینال جام جهانی استادیوم مونمنتال را زیر و رو می کند؛ روزی پسر بچه ای بنام دیگو در جنوب بوینس آیرس با آرزوی فتح جام جهانی پا به توپ می شود و روز دیگر لئوی دست نیافتنی بزرگترین آرزویش، آرزوی همان دیگوی افسانه ای ست که بیاد ماندنی ترین جام جهانی تاریخ را رقم زد.

18 سال و بزودی 22 سال عاشق پیراهن نمناک آرژانتین بودن، عاشق اشک های گاه و بیگاه بودن، عاشق فریاد های از سر خشم، عاشق بد شانسی و شکست بودن و همچنان امید به آینده، سند محکمی ست برای نشان دادن یک عشق افسانه ای، که هیچگاه نمی توان آن را برای یک غیر آرژانتینی توصیف کرد!
و ما سال هاست که این جمله را با خود تکرار می کنیم: بلاخره یک روز...!


"این عکس العمل ماست در مقابل خبر برکناری باتیستا و روی کار آمدن الخاندرو سابلا"

شاید عنوان و ستاره همانند، همه هواداران فوتبال برای ما نیز مهم باشد ولی آن رازی که یک هوادار آرژانتینی را از سایرین متمایز می کند، نگاه ابتدایی او به چهره پر غرور بازیکنان در پیراهن عزیز آرژانتین است نه تعداد ستاره های روی سینه شان

مارادونا و باتیستوتا

پی نوشت: دوستان عزیز میدونم نباید بی خردی و کم کاری مسئولین فوتبال آرژانتین و شخص گروندونا رو با علاقه خودمون کمرنگ جلوه بدیم ولی این دل نوشته فقط برای این بود که به بقیه بفهمونیم ما هم قهرمانی رو دوست داریم ولی نه  بیشتر از خود آرژانتین ...
و از همین جا آرزو می کنم، ایکاش (بلاخره یه روز!) پاداش این همه صبر و تحمل رو یکجا بگیریم!



طبقه بندی: (Friendly Discussion)،
ارسال در تاریخ جمعه 21 مرداد 1390 توسط javier mesto
حقیقتا نمیدونم از کجا شروع کنم؟! از گذشته، آینده، آرژانتین، سایت، دوستان قدیمی یا ...
ولی یه چیزیو خوب میدونم اونم اینه که سلام دوباره من به شما باید پر از عشق و محبت باشه تا این مدت دوری رو بکلی فراموش کنید
موضوعاتی که میشه آپ امروز رو بهش اختصاص داد زیاده ولی بزارید این آپ رو خارج از موضوعات اصلی دنبال کنیم چون وقت زیاده خدا بخواد سعی میکنم هر چند وقت یبار یه پست بدم به امید اینکه دوستان قدیمی برگردن.


آخرین مطلبی که اینجا پست کردم مربوط میشه به رفتن من از ایران و بازگشتم به آرژانتین دوست داشتنی ترین کشور دنیا، کشوری که محبت مردمش و محبوبیتش تو اروپا و بین بقیه کشورای همسایه زبانزده و من الان واقعا احساس خوشبختی می کنم که جزئی از این مردم هستم، البته ایرانم همیشه تو قلب من میمونه خاطرات خیلی خوبی از اونجا دارم اقوام زیادی دارم خاله هام دایی عزیزم پسرخاله ها دختر خاله ها همسایه ها دوستام و خلاصه بهونه های زیادی واسه دوست داشتن ایران هست...
نمیتونم حدس بزنم الان شما دوست دارید من از چی بگم؟ از حال و هوای اینجا و اتفاقاتی که اینمدت واسم افتاده یا دلجویی از دوستای قدیمی که تو همین وبلاگ با هم آشنا شدیم و یادآوری خاطرات شیرین گذشته بهرحال منکه فعلا مورد دوم رو انتخاب می کنم یعنی یه سری توضیحات درباره دوستان عزیزم چیزای دیگه...
یه پسر 16-17 ساله بودم سروکار زیادی با اینترنت نداشتم فقط واسه بعضی کارا که اونم با کافینت حل می شد از پی سی هم فقط واسه بازی و تحقیق مدرسه ای استفاده می کردم بعضی وقتا یکی دو هفته یبار روشنش می کردممهمترین سرگرمی هام فوتبال بازی کردن، تکواندو، خرید لباس و این چیزای پیش افتاده بود.
مامانم اصلا از این وضع راضی نبود اینکه برم بیرون ندونه کجام یا زنگ بزنه گوشیمو جواب ندم یا شبا یه خورده دیر بیام و خلاصه تو فکر بود که یه جوری این شور جوونی منو کاهش بده برعکسش بابام چون درکم میکرد اصلا کاری به کارم نداشت داشتم میگفتم این مامان ما دربدر دنبال یه راهی میگشت که بتونه کنترلش روی من بیشتر کنه چون بقول خودش تو دوران حساسی از زندگی بودمو باید بیشتر روی من تمرکز داشته باشه این شد که بعد از مشورت با دخترخالم تصمیم گرفتن واسه من اینترنت وصل کننمنم همچین بدم نمیومد این شد که همه چیو دخترخالم درست کرد و من وارد دنیای بی انتهای اینترنت شدم...!
تا یه هفته اول واسم جذابیت خاصی نداشت جالبه بدونید اولین کلمه ای که تو google images سرچ کردم ((اسم خودم بود)) حالا شما هی مسخره کنیدآخه فکر میکردم عکس خودمو میاره! بعد چند وقت گفتم وای اگه آرژانتین تو ایران سایت داشته باشه چه خوب میشه واسه همین سرچ کردم((سایت آرژانتین)) چندتا وبلاگ اومد که اولیش این بود{argentina2006}رفتم تو این وبلاگ یه نیگا به قسمت لینک دوستانش انداختم وااااااااای چقدر وبلاگ آرژانتینی!!!همه رو یکی یکی باز کردم و اولین مطالبشونو می خوندم خیلی بنظرم جالب اومد اینکه تیم ملی آرژانتین اینقدر تو ایران طرفدار داره اصلا داشتم شاخ در می آوردم ولی نکته مهم این بود که اکثر این وبلاگا آخرین آپشون مربوط میشد به یکی دو سال پیشمنم بسرم زد یه وبلاگ بزنم از اسم بلاگفا هم بدم میومد واسه همین رفتم  سراغ همین که می بینید اولش که اومدمو یه وبلاگ زدم همه مشخصاتم دادم چیز خاصی هم نمینوشتم از شما چه پنهون خبر کپی میکردم میزدم حالا خودمون همینا رو مسخره میکنیم غافل از اینکه یه روزی خودمونم  بلللللهیه چیزی رو یادم رفت بگم مامانم حال میکرد واسه خودش من بدجور غرق نت شده بودم واسه همین اون وقتایی رو که قبلا با دوستام میگذروندم حالا دیگه متعلق به اینترنت بود و تو خونه میگذشت و مسلما مامی خیالش راحت تر بود  دیگه هرکی منو میدید میگفت به به داش خاویر کم پیدایی!

پیام بازرگانی:
{                                     داداش کوچولوم اومد گفت بیا شمشیر بازی حالا بعد 15 دقیقه دوباره اومدم واسه نوشتن                      }

داشتم میگفتم وبلاگو زده بودم یهو یه روز اومدم دیدم یکی نظر داده به اسم((امیر))هرچند این نظر یه مقدار ناراحتم کرد واسه اینکه بی اعتمادی نظردهنده رو نسبت به همه چیزو و همه کس میرسوند ولی واقعا اگه نگم یکی از دلایل مهم ادامه کار و پیدا کردن دوستای دیگه همین امیر بود دروغ نگفتم خوشبختانه یه سری سو تفاهمات واسش بوجود اومده بود که واسه همه بوجود میاد یه قرار گذاشتیم و تو یه گفتگوی کامل تمام زندگیمو واسش شرح دادم بعد از اون بود که دوستی ما شکل گرفت.(مدت دو هفته تنها کسی که تو ادد لیستم بود امیر بود فقط بخاطر امیر آنلاین میشدم و وقتی میدیدم نیست بعد 2-3 ثانیه سیگن اوت میکردم که یبار خودش شاکی شد گفت من بعضی وقتا اینویسم تا میای میخوام بهت سلام کنم تو میزاری میری)البته بعدها دوستای کنجکاو دیگه ای هم پیدا کردم مثل علی و چندتای دیگه که واسه اونا هم مجبور شدم کلی وقت بزارم و همه چیو بگم بعدا یه ترفند یاد گرفتم که دیگه از شر این سوال جوابا خلاص شدم که اونو دیگه بزارید نگم
بله اینم جریان آشنا شدن من با اینترنت و وبلاگ و این چیزا که دیگه بقیشم خودتون می دونید گفتم یه مروری کنیم خاطرات گذشته رو
پ.ن: جریان اینکه کامپیوتر من سوخته یه شوخی و یه شایعه بی مزه بود فقط بهمون دلایلی که بالا گفتم یعنی مامانم واسه اینکه مطمئن بشه من بوینس آیرس سراغ سرگرمی های بد نمیرم گفته میخواد یه لب تاپ بگیره و این کامپیوترو بزاره واسه ابوالفضل.این روزا هم که درس تعطیل به بهونه بیماری

بزودی آپ می کنم امیدوارم اون دوستایی که اینجا رو فراموش کردن دوباره برگردن و سری به دوستشون بزنن.
بازم مثل همیشه دوستون دارم و  واستون بهترین ها رو آرزو میکنم.
تا دیدار دوباره...


طبقه بندی: (Friendly Discussion)،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 5 اسفند 1389 توسط javier mesto
(تعداد کل صفحات:60) 1 2 3 4 5 6 7 ...

خاویر مستو